د ر بین گل های قشنگ سرخ، یك گل سرخ كوچولو هم بود.
خورشید هر روز صبح او را از خواب بیدار می كرد ولی او دلش می خواست بخوابد. او فقط شب را دوست داشت. خورشید خانوم نگاهی به گل های بزرگ تر كرد و نقشه ای كشید. گل های سرخ به هم نگاه كردند و خندیدند ... ...