سارا كوچولو قرار بود كه به خانه خاله اش برود و مادرش هم قرار بود یك پیراهن زرد قشنگ برای او بدوزد. مادر سارا پیراهن را دوخت و یك ستاره نقره ایی روی پیراهن او بود.
ستاره كوچولو كه از آسمان آمده بود چند روزی، روی لباس سارا بود اما بعد ستاره به سارا گفت كه من دوست همه بچه ها هستم و باید روی لباس بقیه هم بنشیبنم و دوباره به آسمان برگشت و مادر سارا هم یك ستاره ...