تاجری به بازار رفت و همهی كالاهاش رو فروخت و سود خوبی كرد. اون كیسهی پولش رو از طلا و نقره پُر كرده بود و میخواست قبل از رسیدن شب به خونهاش بره. پس همهی كیسهها رو بار اسب كرد و بهتاخت دور شد. او ظهر در شهری استراحت كرد... .
افسانهی «میخ»، نوشتهی «یاكوب لودویگ كارل گریم» و «ویلهلم كارل گریم» معروف به «برادران گریم» است. این داستان را «هرمز ریاحی»، «نسرین طباطبائی» و «بهزاد بركت» ترجمه كردهاند و انتشارات «فكر روز» ...