پسر كوچولوی قصه ما خیلی دلتنگ باباش شده آخه میدونید اشغالگرا یه دیوار كشیدن و سالهاست كه پدرش آن سوی دیوارهاست.
پسر كوچولوی ما، تنها یه یادگاری از پدرش داره، اونم یه سرود هست كه پدرش شبا براش زمزمه میكرد. حالا اون سرود رو از روی یك تپه میخونه تا شاید صداش به پدرش برسه. «لیوه فلسطینا، زنده باد فلسطین.»