بچهها، علی كوچولو حوصلهاش حسابی سر رفته بود. كلاغه میآد پیش علی و بهش میگه: تو هم بیا كلاغ شو؛ كلاغ توی باغ شو!
علی كوچولو تو خونه گرفته بود بهونه نشسته بود تو ایوون با اشك دونه دونه به مرتبه كلاغی قار قاری كرد و پر كشید علی كوچولو كلاغ رو دید آهسته گفت: «كلاغ، كلاغ! كجا میری؟» – «میرم به باغ» ...