مادر یاسمن تصمیم گرفته بود كه براش یه لباس ببافه. یاسمن میرفت توی حیاط و بازی میكرد؛ اون مواظب بود كه پاش رو روی سبزیایی كه روی پارچه توی اِیوون پهن شده بود نذاره. یه روز مادر با ناراحتی از حیاط اومد توی اتاق و از یاسمن پرسید... .
كودكان با شنیدن این داستان یاد میگیرن كه در بعضی مواقع باید به بزرگترها برای انجام بعضی كارها، یادآوری كنن، آخه اونا مشغلهشون زیاده و ممكنه بعضی كارها رو فراموش كنن. اینطوری بچهها به بزرگتراشون ...