روزی، روزگاری، یه زنبور عسل و یه زنبور طلایی و یه كرم خاكی با هم دوست و همسایه بودن. زنبور عسل خیلی پُركار بود. اون همیشه صبح زود از خواب بیدار میشد و میرفت توی دشت و از شهد گُلها عسل درست میكرد.
كودكان با شنیدن این داستان یاد میگیرن كه فقط «زنبورهای عسل» قادر به درست كردن عسل هستن و خداوند هركسی رو یهجوری و برای یه كاری آفریده. مثلاً «زنبورهای طلایی» كارشون محافظت از كندو و زنبورهای دیگه ...