مادر من پای نذری ریز و نمنم گریه میكرد
دانهدانه ریخت باران روی دیگ نذری ما روی پرچمهای كوچه توی دیس گرد خرما مادرم ده كاسه آورد آشها را ریخت در آن در تمام كوچه پیچید بوی نذری بوی باران مادر من پای نذری ریز و نمنم گریه ...