چارلی و مادربزرگش سوار اتوبوس میشوند. آنها چیزهای جالبی را در اتوبوس میبینند و میشنوند.
دوستان چارلی از مدرسه با اتومبیل پدرهایشان به خانه برگشتند؛ اما چارلی و مادربزرگش سوار اتوبوس شدند. چارلی اول ناراحت بود، چون دلش میخواست مثل دوستانش باشد، ولی مادربزرگ به او گفت كه در اتوبوس چیزهای ...